تبلیغات
*منم تنهایی* - پایان یک ماه عاشقی

*منم تنهایی*

به نام حق،به نام بزرگترین بزرگترینها،به نام صلح،به نام برکت،به نام آزادی،به نام کسی که تمام کهکشانهامال اونه،به نام خدا

پایان یک ماه عاشقی

به خط پایان... که نزدیک می شویم..؛

 تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند...؛

"شوق" تجربه قنوت هایی که هر کدامشان سفری بلند، به آسمان تو را رقم می زند...

یا "غم" از دست دادن سحر هایی که، بی نظیرترین فرصتهای هم آغوشی با تو...بوده اند...

 

دلم برایت تنگ می شود.... خدا

برای لحظه هایی که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین، بالا نمی رفت...

برای لحظه هایی که چراغ های روشن خانه های همسایه،  شوق بیدار ماندن را در دلم، بیشتر می کرد...

برای لحظه هایی که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان... بوسه های مداوم تو را احساس می کردم...

دلم برایت تنگ می شود خدا...

تو....  همان لذت شیرین لحظه افطارم بوده ای، که در اولین جرعه آب، تجربه اش می کردم...

تو...  همان احساس خالی شدنم، در لابلای العفو های شبانه ام بودی...که تمام جان مرا... با آرامشی عظیم،  احاطه می کردی...

دلم برایت تنگ می شود...  خدا

نمیدانم تا رمضان دیگر... چه برایم مقدر کرده ای...

اما... 

بگذار.... سهم من از این رمضان..  همین سجاده خیسی باشد... که در همه طول سال،  نمناک باقی بماند...

بگذار...تمام  ارثیه ام از سحر هایش، همین قنوت هایی باشد... که تا رمضان دیگر... حتی یک سحر نیز، از ادراکش... جا نمانم...

بگذار ... خالی شدنم را تا رمضان دیگر .. به کوله باری سیاه تبدیل نکنم..

تصور جمع شدن سفره ات، دلم را می لرزاند...

رمضان می رود ....

و....من.....می مانم...... 

یک دنیای شلوغ....

می ترسم... دوباره دستان تو را در شلوغ_بازار دنیا گم کنم....

واااااای....  دلم برایت تنگ می شود... خدا

می شود...

در میان دلم... چنان لانه کنی، که ترس نداشتنت... پشتم را نلرزاند ؟؟

میشود ... بمانی...خدااااااا ؟؟؟؟



[ دوشنبه 5 تیر 1396 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]