تبلیغات
*منم تنهایی* - قضاوت

*منم تنهایی*

به نام حق،به نام بزرگترین بزرگترینها،به نام صلح،به نام برکت،به نام آزادی،به نام کسی که تمام کهکشانهامال اونه،به نام خدا

قضاوت

مجلس میهمانی بود......

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... 
اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد.....
و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت...
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده.....
به همین خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!

پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود.....


مواظب قضاوتهایمان باشیم....
چه زیبا گفت دكتر شریعتی: 
برای کسی که میفهمد 
هیچ توضیحی لازم نیست
        و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
         و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید...


پروردگارم!قاضی تویی...
کمک کن هیچوقت قضاوت نکنیم
حواسمان نیست که چه راحت
با حرفی که در هوا رها میکنیم
چگونه یک نفر را به هم می ریزیم
چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم
چقدر زخم میزنیم
حواسمان نیست که ما می گوییم و رها میکنیم و رد می شویم
اما یکی ممکن است گیر کند
بین کلمه های ما...
بین قضاوت های ما...
بین برداشت های ما...
دلی که می شکنیم ارزان نیست ...دلی که میشکند بیصدا!!!



[ یکشنبه 7 دی 1393 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]