تبلیغات
*منم تنهایی* - فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان

*منم تنهایی*

به نام حق،به نام بزرگترین بزرگترینها،به نام صلح،به نام برکت،به نام آزادی،به نام کسی که تمام کهکشانهامال اونه،به نام خدا

فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان

سلام کعبه! سلام آستان سبز سجودم
سلام قبله من! هستی ام! تمام وجودم
سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی
فدای نیم نگاهت تمام بود و نبودم
*دعاگو و نایب الزیاره ی شما هستیم*


سلام به همه دوستان خوبم
راستش میخوام یه خبر و اتفاق خوب زندگیمو براتون بگم.
نمیدونم چطور شروع کنم و نمیدونم این روزها چطور این حسم را براتون بیان کنم.و نمیدونم اگر شما جای من بودید چکار میکردین؟؟
اصلا بگذارید اینطور شروع کنم اگه یک روز پشت فرمان ماشین باشید گوشیتون زنگ بزنه .جواب بدین بله ؟ وبدون مقدمه بهتون بگن اقا میری مکه ...!!!
 چه حالی پیدا میکنید؟ جز اینکه یگوشه نگه داریدو بگید: کی؟؟ من؟؟؟ یعنی چی؟ مگه میشه؟؟؟ بخودت بیایو بگی چرا که نه از خدامه .بعد گوشیرو قطع کنیو به اسمون نگاه کنی و اشک بریزی.
نمیدونم شما جای من باشید چیکار میکنید؟.
مگه میشه در عرض 2 هفته همه کارهات هل بشه؟ دوستای خوبم میدونید دست خدا یعنی چی ؟میدونید لطف خدا یعنی چی؟ بگذارید فقط یکیشو بگم ؛اینکه برای امضای گرفتن برای کارهای ویزات بری پیش مسئولی که بهت بگن ایشون رفتن مرخصی و تا 4 روز دیگه نمیان.رو به اسمون کنی بگی خدایا حالا چیکار کنم ؟که تو این لحظه صدای اذان بیاد. بگی اینکه نیست بهتره برم نمازمو بخونم و تو نماز بدلت بیفته که دوباره برگرد جلوی اتاقش.بعد نماز برگردی و ببینی که طرف اونجاست. بهت بگه داشتم میرفتم مسافرت خارج کشور که یکاری برام پیش اومد بیام اینجا و زودی برگردم.بده نامه تورو هم امضا کنم.بچه ها شما به این چی میگید؟
دوستای خوبم انشالله قرار شد که 12 خرداد که مصادف هستش با 4 شعبان یا همون میلاد حضرت ابوالفضل عباس این بنده حقیر خدا به حج عمره مشرف بشم.همه کارهامو انجام دادم و منتظر پاسپورتم بودم که.دو روز پیش بود گوشیم زنگ خورد برداشتم یه اقایی گفت : اقای موسوی؟ میشه درخواستی از شما داشته باشم؟گفتم بفرمایید: گفت شما در فلان تاریخ میرید مکه ؟ گفتم : بله گفت مجرد و تنهایید؟ گفتم : بله چطور؟ گفت میشه یه درخواستی ازتون بکنم ؟بله : میشه شما انصراف بدین ..!!! کی من؟؟؟ چرا؟؟؟ اخه یک اقای جانبازی هست که اسمش دراومده ولی برای خانومش نتونسته سهمیه بگیره و الان کارهای خانومشم درست شده و اینها میخوان باهم برند و تو کاروان هیچکس شرایطش نمیگیره جز شما میشه شما جاتون رو بدین به اینها؟؟!!!( وقت اذان ظهر بود) .گفتم اجازه میدید نمازمو بخونم و بعد بهتون خبرشو بدم؟
الله اکبر. بسم الله الرحمان الرحیم ... تو نماز بدلم افتاد که خوب به حق اقام ابوالفضل که جانبازه این اقا هم جانبازه. که ایشون جانشو بخاطر ما  داده پس حقش از من بیشتره .خدایا راضیم به رضای تو اگر قرار به رفتن باشه خودت درستش میکنی.بگذار اینها باهم باشند. و دلشون شاد بشه.من هم... نماز تمام شد تماس گرفتم گفتم اقا باشه من جامو میدم به اونو فقط بگید التماس دعا دارم.(اخه همیشه با خودم میگفتم اگه یک روزی قسمتم شد برم حج دوسدارم لااقل دل یکی رو شاد کنم و گاری کرده باشم. شاید این همون روز بود) گفت خدا خیرت بده. میخواستم قطع کنم گفت صبر کن حاجی شما یک روز زودتر از اونها میری یعنی 11 خرداد که مصادف با میلاد امام حسین(ع) برای شما یه کاروان  دیگه که بهتر از کاروان قبلی هستش  و یک روز زودتر میره اسمتون رو نوشتیم  همه کارهاشو هم انجام میدیم  لازم نیست به ز حمت بیفتیدو بیاین . حالا منمو سیر اشکام.خلاصه انشالله اعیاد شعبانیه اونجام.

دوستای خوبم حالا اومدم از همتون حلالیت بخوام  و بگم انشالله دعاگو و نایب الزیاره ی همه  شما خوبان هستیم.دعام کنید تا لایق تر بشم.



[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]