*منم تنهایی*

به نام حق،به نام بزرگترین بزرگترینها،به نام صلح،به نام برکت،به نام آزادی،به نام کسی که تمام کهکشانهامال اونه،به نام خدا

*رابطه عشق و دیوانگی‏*‏

به نام عشق و دیوانگی....

سلام دوستای مهربونم.خوب دیگه فصل فصل امتحاناته میدونم که همه دیگه درگیر خوندن درساشونن . شاید تو این مدت اپ نکنم. بشینیم درسامونو بخونیم از اول ترم چیزی نخوندم .دیگه افتادیم به جان جزوها و کتابا.زیاد وقتتونو نمیگیرم فقط خاستم بگم که اگه نتونستم بیام وبتون ویا به نظرات ج ندادم درکم کنیدو به بزرگی خودتون ببخشید.

راستی این اپم هم داداش کامرانم زحمتشو کشیده برام ارسال کرده منم خودنم خوشم اومد گذاشتم تو وبم که همه بخونن.کامران جون ممنون که اینقدر بهم لطف داری.ممنونم ازت

 

زمان های قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فظیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت، بیایید بازی کنیم مثل قایم باشک، دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم.
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد؛یک...دو...سه و...همه به دنبال جایی بودن که قایم بشوند.

 

نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت خودش را به داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابرها رفت.
هوس به مرکز زمین راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت.
طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق. آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی هنوز می شمرد؛ هفتادو سه ،هفتادو چهار، هفتادو پنج و...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به 100 نزدیک می شد، که عشق رفت و وسط یک دسته گل رز نشست.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام ... همان اول کار تنبلی را دید.
تنبلی اصلا تلاش نکرده بود که قایم شود. بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود دیوانگی دیگر خسته شده بود. که حسادت حسودیش گرفت و آرام درگوش او گفت؛ عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی باهیجان یک شاخه گل از درخت کند،و آن را با تمام قدرت داخل گل رز فرو برد. صدای ناله ایی بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بیرون امد دستانش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت. شاخه درخت چشمان عشق را کور کرده بود. دیوانگی خیلی ترسیده بود وبا شرمندگی گفت حالا من چیکار کنم ؟ چگونه می توانم جبران کنم ؟ عشق جواب داد مهم نیست دوست من تو دیگه نمی تونی کار بکنی فقط ازت یه خواهش می کنم از این به بعد یار من باش تا راه را گم نکنم. و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک میکشند....         


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


خدا و سوسک!!


سوسکی با حالتی شکایت آمیز به سراغ خداوند آمد و به او گفت: چرا مرا بگونه ای آفریدی که کسی دوستم ندارد؟ می دانی که چه قدر سخت است که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت.
سوسک ادامه داد: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است، چشم ها را آزار می دهم، دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من می ترسند. مرا می کشند. برای ای...
ن که زشتم، زشتی جرم من است. خدا هیچ نگفت. دوباره گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست، زیباییهاست، مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدک ها است. مال من نیست .
خدا گفت : چرا، مال تو هم هست. دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار بزرگی نیست، اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است. دوست داشتن، کاری است كه از درون پاكیزه بر می آید، و همه کس رنج پاك كردن درون خود را به خود نمی دهد. ببخش کسی که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مومن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است.
مومن دوست می دارد. همه را دوست می دارد. زیرا همه از من هستند و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبایی نمی بیند. زشتی در چشم هاست. در این دایره ، هر چه که هست زیباییست ...
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود، شیطان مسئول فاصله هاست . هر چند كه اگر خوب بنگری شیطان نیز زیباست.
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.


[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


کمکم کنید....

به نام خداوندی که بخشنده مهربان است.

سلام دوستایه خوبم بخدا شرمندم کردین این چن روز به قدری داغون بودم که نگو داشتم رسما دیوونه میشودم.خدارو شکر میکنم که دوستایه خوبی مثه شما دارم.بچها خواهر جانم منو بخشید ولی کلی ازش خجالت میکشم.فکر نکنم بتونم سرمو پیشش بلند کنم.خیلی دوسش دارم.

از دوستایی که اومدن نظر گذاشتن از جمله مستانه مهربونم و جسیکا جانم ،از ،ازداداش کامرانم . از مهدیه جان و لیلا جان از همتا جان و پریا حانوم و پریسا جان.از رها مهربون و حانیه جان.داداش محمدو داداش سعید.طلا جان داداش هومن گلم.دختری از جنس تنهایی ومعین جان و بی ستاره عزیز و تشکری از دوستایی که نظرخصوصی ویا از طریق تلفنو اس بهم دلداری دادن

 ویه تشکر مخصوص ازخواهر عزیزم که منو بخشید.

از همتون ممنونم

ای که خود سایه بالای سرم میباشی
مایه برکت چشمان ترم میباشی
کمکم کن که دوباره به تو محتاج شدم
باز در معرکه چشم تو تاراج شدم
چند وقت است مرا عاشق خود ساخته ای
...
آتش عشق به این غمکده انداخته ای
چند سالست که از چشم تو محروم شدم
باز قربانی این سنت مرسوم شدم
من به چشمان اهوراییت ایمان دارم
با که گویم که ترا دوست تر از جان دارم
همه دار و ندارم همه چیزم هستی
و بقول دل غمدیده عزیزم هستی
شیوه چشم تو آموخت که عاشق باشم
پای چشمان نجیب تو شقایق باشم

 



[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


مادرم

سلامی به وسعت نام مادر

همیشه به این فکر میکنم که ایا خدا از بهشت بالاتر هم چیزی داره؟ نظر شما چیه؟

میدونی چرا اینو پرسیدم ؟اخه به این نتیجه رسیدم که بهشتم برایه زیرپایه مادران کمه.خیلی ناچیزه بهشت در مقام مادر.مادری که از خودش از زیباییش از همه چیز میگذره برایه همسر وبچش.یکم فکر کنید...... خیلی سخته ها....!!!

چند روز پیش بارون قشنگی میومد توماشین بودم داشتم دور میزدم (اخه هر وقت بارون بیاد میزنم بیرون.عشق بارونم...)یه صحنه ای نظرمو به خودش جلب کرد یه مادر با بجش زیر بارون بودن.پسرکوچولو روی دچرخش بود و مادرش کنارش.مادره چتر داشت و بارونم که قشنگ میبارید.حرفم اینجاس مادر چترو گرفته بود بالایه سر پسرش که داشت دوچرخرو اینورو اونور میروند. تا بچش خیس نشه ولی خودش سرتا پا اب بود.تصور کنید کی این کارو میکنه جز مادر..!!!!وسط خیلبون همینطور ماتو مبهوت بودم.که از بوق ماشینهایه عقبی به خودم اومدمو حرکت کردم ولی بدجور متهیر بودم

بچها وقتی مریض میشی و میریم دکتر.دکتره ازت میپرسه : بیماریت چیه؟منتظر مادرت میشی ... و همیشه جوا...ب دادن رو به اون میسپاری ...چرا که میدونی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری ...
حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه... !!!

روز مادر و اول به مامان خودم بعد به مامان همه دوستای خوبم تبریک میگم.
مامان جونم بخدا نوکرتم.فداتم میشم.میدونم برات پسر خوبی نیستم و بعضی وقتها حرفتو گوش نمیکنم.حرصت میدم.به خدا همش از سر جوونیو جاهلیتمه.بخدا عاشقتم.منو ببخش دستتو میبوسم.
حضرت محمد(ص)گفته:هر کسی پیشانی مادر خود را ببوسد از اتش جهنم دور میماند.
پس پیشونیتو میبوسم نه به خاطر ترس از جهنم نه بخدا به خاطر اینکه بعضی وقتی نمیتونم کلمه ای پیدا کنم که احساسمو بهت بیان کنم وتنها با بوسیدنت میتونم نشون بدم که چقدر دوست دارم.
خدایا بهشتتو نمیخوام اگر مادرم قبل از من اونجا نباشه.

بچها گفتن این حرف درس نیست ولی یه بچه ای اگر پدرشو از دست بده میتونه با مادرش زندگی کنه و چیزی نفهمه اخه مادرش هم جای پدره و هم جای مادر .ولی باور کن هیچ پدری نمیتونه جایه مادر پر کنه.خیلی سخته خیلی

وقتی میگم بهشتم واسه زیر پایه مادر کمه بخدا حق دارم میگم.و حقیقتا کمه.
راستی این دلنوشته زیبا توسط دوست خوبم رها جان نوشته شده که واقعا با احساس بود دلم نیومد شما هم نخونید.اینم ادرس وبش:http://www.tasnime20.blogfa.com/

تا همیشه فراموشم باد فراموش کردنت ، بر من ببخشایی که خدای بر تو ببخشاید ، گرچه میدانم بخشش من از تو بخشش نیست .

مادر بیا و این روزه هزاران روزه محبت را از قلب نا امید من بردار . چه شاعرانه گفت آنکه گفت گل پشت و رو ندارد . مادر ، رویت به خداست و پشتت به دعا . تنها پیامبر خداست که حق تورا به حق اداند

فرموده و در شرح تو داد سخن را به داد ، داده است . آنجا که می فرماید: « بهشت زیر پای مادران است »

همیشه با خود میگفتم : اگر توان روحی مادر در پدر بود و توان جسمی پدر در مادر ، چه قیامتی از زندگی در زندگی بوجود می آمد و به دنبال آن میگویم : افسوس ! افسوس!افسوس !

اگر زن چنان است که تویی ، باید بگویم مرد در جایگاه زن جایی ندارد ؛ زیرا زن در مقام مادر فرشته می شود ؛ بلکه از آن برتر و سرتر . من همه خوبی ها را در خوب ترین زمان دیدن ، دیده ام .

جمع خوبی ها در یک مکان ممکن نیست ، مگر در وجود نازنین تو مادر . اینک ای مادر ! امروز به جبران جبر آن همه کوچکی هایی که در کوچکی هایم به تو ای بزرگ رسیده است ، وجدان مرا به

ستایش تو محکوم کرده است ؛ خوشا بر چنین محکومیتی . بزرگترین آزادی ها در بند بندگی خدا بودن است و بزرگترین بندگی خدا در بند عشق تو بودن است مادر .



[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


هدیه ارسالی توسط دوستان

(فرصت از دست رفته‏‏)‏



خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.... باید ساعت زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود.. پس تصمیم گرفت 1 کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه .. اون همین طور 1 پاکت شیرینی هم خرید... اون خانم نشست روی یه صندلی راحتی که مخصوص افراد مهم بود... تا هم با خیال راحت استراحت کنه هم کتابشه بخونه. کنار دستش اون جایی که پاکت شیرینش بود؛ یه آقای نشست کنارش و شروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود؛ وقتی خانمه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت آقاهه هم یه دونه برداشت ... خانمه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره اگه حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم ؛ هر یه دونه شیرینی که خانمه برمیداست آقاهه هم یه دونه بر میداشت؛ دیگه خانمه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمیخواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود؛ خانمه فکر کرد..ااااااه ه ه ه حالا این آقای پرو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده هاااا؟؟؟ آقاهه با کمال خونسردی شیرینی آخری رو برداشت دو قسمت کرد نصفشو داد خانومه و نصفه دیگشو خودش خورد... اه ... این دیگه خیلی رو میخواد خانمه دیگه از عصبانیت کاردش میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود؛ بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت و عصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما، وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ، یه نگاهی تو کیفش کرد تا عینکش رو برداره که یک دفعه غافلگیر شد چرا؟؟؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست‏، دست نخورده و باز نشده فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود در زمانی که او عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره.
چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت نا پذیر هست.
1‏_سنگ بعد از این که پرتاب شد.
2‏_دشنام بعد از این که گفته شد.
3‏_موقعیت بعد از اینکه از دست رفت.
‏4_زمان بعد از اینکه گذشت و سپری شد.



[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


هدیه ارسالی توسط دوستان

ازخداوند پرسیدم:
چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خداوند فرمود؛

 1‏_‏ اینکه آنها از کودکی خود می گریزند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از آن مدت ها آرزو می کنند که کودک شوند.
2‏_‏ اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
3‏_اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند،بابراین نه در حال زندگی می کنند و نه درآینده.
4‏_اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویا هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویا هرگز زندگی نکرده اند.
سوال دیگری کردم؛
به عنوان خالق می خواهی کدام درس زندگی را بندگانت بیاموزند؟
خداوند پاسخ داد؛
1‏_ بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که دوستشان داشته باشد.
2‏_‏ بیاموزند که فقط چند ثانیه ای طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان دارند ایجاد کنند، اما سال ها طول می کشد که آن زخم ها را التیام بخشند.
3‏_ بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که کمترین نیاز ها را دارد.
4‏_‏ بیاموزند دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
5‏_ بیاموزند که فقط کافی نیست آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند و با تمرین بخشیدن ، بخشنده باشند.
متواضعانه پرسیدم: آیا چیز دیگری هست که بدانند؟
خداوند پاسخ داد:

(‏ فقط بدانند که من همیشه اینجا هستم.‏ )‏

دوستان عزیز من خاک پای همه شما عزیزان هستم و عاجزانه از همه شماعزیزان یه خواهش دارم که این مطلب زیبا و حقیقی‏ از این نظر که کل مطلب صحیح است، رو اول بهش عمل کنید وبعد به گوش همه عزیزان برسانید خاک پای همه سروران گرامی و عزیز بنده حقیر (کامران‏)‏



[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 07:44 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


: این دعای دکتر چمران است که به شما هدیه میکنم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و
زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به
اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به
عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.




[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...




[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


روانشناسیه مردان

سلامی با طعم ازدواج

دوستایه خوبم این اپم یکم طولانیه ولی خداییش به یبار خوندنش می ارزه.راستشو بخواین اینو یکی از دوستان بهم ایمیل کرده بود ومنم خوشم اومد وخواستم بقیه هم استفاده کنم.واقعا بعضی مسائل هستند که گفته نمیشه و یا کم روشون پرداخته میشه که این مسائل بعدها میشن مشکل.درحالی که یه مسئله ساده است.

واینکه نمیدونم چرا این دختر خانوما شک هایه بیجارو تو دلشون راه میدین نسبت به ما پسرا؟اگه قرار به شکه که ما پسرا باید بیشتر به شما شک کنیم. اما عملا میبینید که اینطور نیست.بهتر بدونید که در مردا وپسرا دوسداشتن درونی هستش و تو ظاهر شاید معلوم نشه ولی از درون هیچ وقت نمیتونه عشقشو رها کنه و عاشق عشقش نباشه.اشکال نداره ما اینو میذاریم به پایه حسادت دخترانه شما که یک مرد هیچ وقت نمیتونه این حسادت شمارو درک کنه.ولی برایه ما عزیزین.

اگر دختری در سنین ازدواج هستید، بهتر است مردان را بهتر بشناسید...

شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آنها می شود. روان شناسانی که نقش جنسیت را در برقراری ارتباط مطالعه می کنند، این ۱۷ نکته را در مورد شناخت مردان با اهمیت می دانند.

۱) مردان در مورد احساسشان صحبت می کنند اما...

مردان ترجیح می دهند درمورد احساساتشان غیرمستقیم صحبت کنند. پس از همسرتان بخواهید برنامه اش را برای تعطیلات آخر هفته بگوید یا اینکه فکر و تصور خود را در مورد شما و اولین باری که شما را ملاقات کرده است، بیان کند. پاسخ او روشن می کند احساسش چیست و این گونه خود را به شما نزدیک تر می بیند.

۲) مردان با کارهایشان دوست داشتن را بیان می کنند

بیشتر مردان ترجیح می دهند احساسات و حس دوست داشتن را با انجام برخی کارها بیان کنند، مثلا وقتی وسایل خراب خانه را تعمیر یا حیاط را تمیز می کنند یا سطل زباله را بیرون می برند، دوست داشتن خود را نشان می دهند. حتی خرید کردن برای خانه و زیباسازی محیط آن هم بیانگر این است که شما را دوست دارد.

۳) مردان ازدواج را جدی می گیرند

مردان معمولا از ابراز سریع نظر خود واهمه دارند. شواهد نشان می دهد آنها ازدواج را بیشتر جدی می گیرند ولی ممکن است مدت طولانی تری طول بکشد تا احساس خود را بیان کنند زیرا می خواهند مطمئن شوند کاری که انجام می دهند، درست است. نتایج یک بررسی روی مردان متاهل نشان داد وقتی مردی با اطمینان کامل تصمیم به ازدواج می گیرد، همه جوانب را بررسی کرده و بیشتر معیارها را مطابق میل خود می بیند. ۹۰ درصد مردان می گویند اگر قرار باشد دوباره ازدواج کنند، با همین همسرشان ازدواج خواهند کرد.

۴) او یک شنونده واقعی است

بیشتر ما خانم ها وقتی حرف های دیگران را گوش می کنیم معمولا با حرکات اشاره و بدن و گفتن کلماتی مثل بله یا نه یا می دانم به آنها نشان می دهیم به حرف هایشان گوش می دهیم. این اشاره ها، بخشی از نظر و درک ما را به فردی که در حال صحبت است، منتقل می کند اما این در مورد مردان صدق نمی کند. وقتی که با همسر خود صحبت می کنید و چیزی نمی گوید یا حرکتی از او نمی بینید، به معنی آن نیست که گوش نمی دهد بلکه ترجیح می دهد ساکت باشد و درمورد آنچه شما می گویید، فکر کند.

۵) مردان بیشتر عمل می کنند

مردان روابطشان را با عمل تقویت می کنند، نه احساس. بسیاری از مردان، با انجام فعالیت هایی مانند ورزش و پیاده روی همراه همسرشان و رابطه زناشویی سعی می کنند به همسرشان نزدیک تر شوند.

۶) مردان زمانی را برای خود می خواهند

اگرچه مردان سعی می کنند در بسیاری از فعالیت های خانواده مشارکت کنند اما همه آنها نیاز دارند زمانی مخصوص خود داشته باشند. زمانی که تنها در گوشه ای بنشینند و تفکر کنند. اگر چه مردان از انجام بازی شطرنج، باغبانی یا رفتن به باشگاه ورزشی لذت می برند اما مثل همه، گاهی دوست دارند کسی در کنارشان نباشد و به تنهایی به کارهای مورد علاقه شان بپردازند. وقتی هر یک از زوجین زمان و مکانی را برای تنهایی داشته باشند، بیشتر به هم علاقه مند خواهند شد.

۷) مردان مثل پدرانشان عمل می کنند

اگر می خواهید بدانید مردی که قصد دارید با او ازدواج کنید چگونه مردی است و چه رفتاری دارد، به رفتارهای پدرش نگاه کنید. مردان نقش خود و رابطه با همسرشان را از پدرشان می آموزند. اگر می خواهید بدانید که چگونه با شما رفتار خواهد کرد، ببینید پدرش چه رفتاری با مادرش دارد.

۸) مردان زبان بدن را نمی دانند

مردان کمتر درمورد زبان اشاره و حرکات بدن می دانند و تغییر لحن صدا و حرکات صورت برای آنها کمتر مفهوم دارد. همچنین ممکن است دیرتر ناراحتی زنان را که در چهره شان نمایان است یا پیام های اشاره ای و لحن صدا را تشخیص دهند، بنابراین اگر می خواهید مطمئن شوید پیام را دریافت کرده اند مستقیما آن را بیان کنید.

۹) واکنش مردان سریع تر است

زنان در واکنش نشان دادن به برخی امور و کارها دیرتر از مردان عمل می کنند و مدت طولانی تری برای بیان واکنش و تفکر نیاز دارند. حتی ممکن است در مقابل مردان بیشتر احساس اضطراب و استرس داشته باشند اما مردان در مقابل حوادث واکنش سریع تری نشان می دهند بنابراین وقتی هنوز می خواهید درمورد مباحث شب گذشته صحبت کنید، ممکن است همسرتان آن را از یاد برده باشد.

۱۰) مردان به قدردانی واکنش نشان می دهند

قدردانی از همسر می تواند تفاوت زیادی در رفتارهای آنها و روابطشان ایجاد کند. مطالعه ها نشان می دهد وقتی از زحمات مردان قدردانی و به آنها ارزش گذاشته می شود، بیشتر سعی می کنند در انجام کارهای خانه و مراقبت از کودک خود را درگیر کنند و خود را تکیه گاه خواهند دانست.

۱ ۱) رابطه زناشویی برای مردان بسیار مهم است

برای بسیاری از مردان، رابطه زناشویی بسیار مهم است در حالی که برای زنان این طور نیست. برای مردان صمیمیت در روابط زناشویی بسیار رضایت بخش تر از خود رابطه زناشویی است.

۱۲) مردان دوست دارند زنان اول شروع کنند

بسیاری از مردان دوست دارند همسر آنها شروع کننده رابطه زناشویی و مشتاق این رابطه باشد بنابراین از ابراز عشق به همسر خود خجالت نکشید و اجازه دهید که بداند شما خواهان رابطه زناشویی هستید. شروع رابطه زناشویی از سوی زن می تواند باعث رضایتمندی بیشتر زوجین شود.

۱۳) مردان همیشه مشتاق نیستند

مردان برخلاف تصور زنان همیشه حوصله رابطه زناشویی را ندارند. مردان هم مانند زنان دچار استرس می شوند. استرس شغلی، خانوادگی و پرداختن صورتحساب ها از بزرگ ترین عوامل کاهش دهنده میل جنسی در مردان هستند. وقتی یک مرد یک بار برای رابطه زناشویی تمایل ندارد، به معنی آن نیست که برای همیشه میل و علاقه اش را به شما از دست داده است. او فقط در آن لحظه تمایلی به برقراری روابط زناشویی ندارد.

۱۴) مردان زیاد به روابط زناشویی فکر می کنند

بیشتر مردان زیر ۶۰ سال حداقل یک بار در روز به روابط زناشویی فکر می کنند در حالی که فقط یک چهارم زنان یک بار در روز به این موضوع فکر می کنند. همچنین مردان ۲ برابر زنان درمورد روابط زناشویی رویاپردازی می کنند و جالب است که رویاهای آنها بسیار متفاوت از عملشان است. مردان درمورد روابط زناشویی نسبت به آنچه زنان فکر می کنند، جدی نیستند و تصورات آنها شبیه آنچه انجام می دهند، نیست.

۱۵) مردان، لذت بردن همسر خود را دوست دارند

خوشحالی و شادابی یک زن برای همسرش بسیار بااهمیت است. یک مرد تا زمانی که همسرش درمورد احساسش صحبت نکند از آن باخبر نمی شود، بنابراین بهتر است احساسات و خواسته هایتان را بیان کنید. خواسته خود را صریحا بگویید، زیرا مردان طفره رفتن را دوست ندارند. اگر خواسته خود را واضح بیان کنید، نه تنها گوش می کند، بلکه از خشنود شدن شما احساس خوبی خواهد داشت.

۱۶) مردان درمورد ظاهر خود دچار اضطراب می شوند

بسیاری از مردان در برخی موقعیت ها دچار اضطراب می شوند، مخصوصا وقتی سنشان افزایش پیدا می کند. یک مرد ممکن است در مورد جسم و توانایی های خود نگران شود. اگر می توانید، به او کمک کنید تا روش های آرام سازی را یاد بگیرد و مطمئنش کنید هنوز هم او را مانند قبل دوست دارید، در این صورت کمتر در روابط زناشویی دچار استرس می شود.

۱۷) مردان نیاز دارند دوست داشته شوند

اگر یک مرد احساس کند از سوی همسر مورد بی محبتی قرار گرفته ، ممکن است به فرد دیگری متمایل شود تا رضایت او را جلب کند. برای پرهیز از این موضوع زنان باید نیازهای عاطفی همسر خود را درک کنند و برای رفع نیازهای وی بکوشند.

این اپم سفارشی بودا مگه نه داداش محمد؟



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


چندنکنه برایه شوهران

سلامی به وسعت عشق به همسر
البته ببخشید این اپم برایه مجردا نیست ولی مجردا مثه خودم بد نیست بخونیمو یاد بگیریم.در اینده حتما لازم میشه.بیاین قدر عشقامونو بدونیم.و بهشون بی احترامی و بی ادبی نکنیم.البته حرفام همش برایه پسرا نیستا دختر خانومایه خوبم باید اینارو رعایت کنن و مواظب عشقشون باشن.
بچه ها بیاین همیشه مثبت فکر کنیم و به همه انرژی مثبت بدیم.
 

 
آقای عزیز:

1) به همسرت بگو : دوستت دارم

2) واژه « دوست داشتن » را فقط برای او خرج
كن

3) او گل خوشبوی بهاری است ، پژمرده اش نكن

4) كاری كن كه به تو ایمان بیاره

5) براش تكیه گاه خوبی باش

6) از عشقت برای او هزینه كن ، نه فقط از ثروتت

7) زیبایی همسرت را ستایش كن
 
8) كارهایی كه از توانش بیرونه , به او واگذار نکن

9) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !!!

10) اینم خودت بگو....هرکس یه چیزی



[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 09:10 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


تنهایی

گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد ؛ که بیاد تو تنهاییم
و من اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه
و بگه : مگه من مردم که تنها بمونی ......................... !

بچها دلم خیلی گرفته



[ جمعه 8 اردیبهشت 1391 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


کمبود یا فقر احساسات....

پسر جون!!
افتخار میکنی هرزه ای؟:)
افتخار میکنی هر روز با احساس یه دختر بازی میکنی و میری پزشو به دوستات میدی که با اینم اره!!
که همه اویزونتن؟
افتخار میکنی از 10تا کلمت 1000تاش فحشه و احترام گذاشتن به هیچ کس رو بلد نیستی؟
...
... ... افتخار میکنی که هر شب مستی و نوعی از پارتی نبوده که حضور نداشته باشی؟
افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی و دختر واسه بازی دادنه؟
هه این کارارو میکنی که فردا که ازدواج کردی مثلا دلت نخواد...فکر کن دلی که مریض شد دلش نخواد....فکر کن یه در صد [:-p]
احساس میکنی که خیلی شاخی که تو یه لحظه با هزار نفری؟
نه عزیز من!! اینا افتخار نیس....عقدس....کمبود

 



[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


فاطمه فاطمه ا ست

بنام خدای فاطمه مادر تمام عالم.
 
سلام به همه دوستای خوبم.نمیخوام زیاد حرف بزنم.بچه ها ما حضرت فاطمه (س)را چقدر میشناسیم؟کی میدونه حضرت فاطمه چن ساله بود که به شهادت رسید؟کی میدونه برایه چی شهید شد؟و خیلی سوالات دیگه....!!!
 این ایمیلیه که خانوم مریم سادات موسوی که حق خواهری برگردنم دارن برام فرستادند.خودتان میدونید که ایام ایام شهادت مادرمان زهرا(س)است.و من در خواهشی از ایشان خاستم برایم درمورد مادرمان مطلبی بنویسد که استفاده کنم.که ایشان با اینکه مشغله کاریه زیادی داشتن قبول زحمت کرده و این ایمیلو برام فرستادند ومنم حیفم امد در وبم نذارم.خواستم شما هم بخونید.من که خوندم دیگه نتونستم خدمو نگه دارم.
 

به نام خدا
سلام - وقت بخیر
ناصر جان برادرم حقیقتا اگر بتوانم برایت بگویم این خواهشی که از حقیر نمودید به جدد  بزرگوارم از نوشتن آن عاجز هستم ،درست گفتم میدانید چرا ؟
خداوند متعال در حدیثی قدسی به پیامبر اکرم (ص) فرمودنند یا احمد 
 
یا احمد لولاک لا خلقت الا فلاک ،لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما
 
ای پیامبر! اگر تو نبودی، هستی را نمی آفریدم و اگر علی نبود، تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را بوجود نمی آوردم.
ناصر جان برادرم عظمت و شخصیت صدیقه ،طاهره و منیره ،شمس تابناک این عالم هستی یعنی فاطمه سلام الله بالاتر از نوشتن هر گونه اعلام نظری است از ایشان و به عبارت حقیر اگر تمام درختان قلم و دریاها مرکب شود در وصف اصفات او ناتوان خواهند شد.
 
برادرم روزی پیامبر برای دیدار فاطمه آمدنند ،مشاهده کردنند دختر گرامی شان محزون وناراحت هستنند ،سوال شد دخترم چرا ناراحتی ،جواب دادنند پدر جان به یاد عالم محشر افتادم که همه در آن روز عریان سر از قبرها بیرون می آورنند.

 

پیامبر فرمودنند:دخترم نگران نباش بعد از من،علی ،ابراهیم که سر از قبر بیرون اوردیم جبرائیل با هفتاد هزار ملک به همراه حضرت مریم (دختر عمران)-خدیجه (دختر خویلد) -حوا (زن آدم)-آسیه (دختر مزاحم و همسر فرعون )هر کدام با صفوفی از فرشتکان در حالی که جبرائیل سه پارچه زیبا از نور که در اختیار دارد به کنارت آمده و تو را از قبر در حالی که با پارچه ها پوشیده میشوی با عزت و احترام و تسبیح گویان بدرقه میکنند تا عالم محشر و به همین تعداد ملک نیز در عالم محشر به استقبال تو می آیند و تو را بر منبری از نور می نشانند .در این هنگام جبرائیل میگوید :هر حاجتی داری بگو و تو دخترم میگویی ،خدایا! حسن و حسینم را میخواهم ،یا جدد غریبم حسین یا حسین-برادر ناصر اشک امانم نمی دهد و در حالی که اشک روی گونه هایم جاری است می نویسم

در آن ساعت حسینت را در حالی که غرق در خون وارد محشر شده می بینی و اشگ روی گونه هایت سرازیر میشود و از خدا می خواهی قاتلان حسینت را در آن ساعت مجازات کند،بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم خدا ملائک هم به خشم می آیند و شعله های جهنم زبانه میکشد و قاتلان حسین و دشمنان او به درون آتش افکنده می شونند
فاطمه سلام الله :

 
1-پدری همانند رسوالله (ص)
2-مادری همانند خدیجه کبری
3- همسری همچون علی علیه السلام
4-اولین فرد در عالم هستی در کمال و فضائل
5-دومین مسلمان
6-در همسر داری نمونه
7-در تربیت فرزندان نمونه فرزندانی همچون حسن-حسین- زینب -ام کلثوم
8-مدافع ولایت تا پای جان و نهایتا شهادت
9-برخورداری از تمام علوم و رازهای خلقت
10-سیاست مداری در نهایت توانایی و درایت
و الا آخر
 
در حدیثی از پیامبر اکرم سلام الله است که فرمودنند
براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات است،و همچنین از نظر شرافت و بزرگواری

 
برادر بزرگوارن ناصر ،فاطمه مادر ما سادات همینگونه که قبر مطهرش ناشناخته است ،شناخت او نیز ناشناخته
مولایمان علی فرمودنند من نیز او را نشناختم ،فاطمه برای این عالم نبود او از جنس زمین نبود فاطمه تجلی نور خدا بود در روی زمین ،فاطمه فاطمه بود او محدثه بود بله محدثه
ای داد یا جددا - تمام امامان ما که خود در نهایت قدرت کمال و عقل و درایت بودنند هر گاه در مسائل و مشکلات درمانده میشدنند به مادرمان زهرا متوسل میشدنند ،نام فاطمه ذکر است ، نام او مشکل گشا است در تمام کارها
 
ناصر برادرم ببخشید در این مدت کم بیش از این نتوانستم برایت بگویم اما بدان فاطمه مصیبت ندارد فاطمه روضه و گریه ندارد ،فاطمه راه است او چراغ است برای ما برای رسیدن به حق تعالی ،او و فرزندان او حسن و حسین همچنین شوهرش علی برای چه کشته شدن ،پول - مقام -قدرت یا چه ،هیچ هیچ

 
فاطمه برای هدایت ما رسالت داشت علی ،حسن ،حسین ؛و دیگر انبیاءو پیامبران برای ما خون و جان دادنند چرا که انها حق را شناختنند و هر کس حق و عشق را شناخت دیگر برای وصل عشق ،جان ناقابل چه بها و برای اجرای دین و دستورات و فرامین او از تمام داشته هایش میگذرد و در نهایت به معشوق خود میرسد

سیده دکتر مریم السادات موسوی -مونیخ آلمان ،دانشگاه لودریک


[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


حرفی با خدا جون

 

میدونم خدا ؛

یکروز میفهمی که خیلی دوستت دارم ....و اونوقت با خودت میگی

کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم


 



[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 09:43 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


من باور دارم

من باوردارم
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم  به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست
 دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما
خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طوراست.

 
من باور دارم ...
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به
درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

 
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات
زیبا و دوستانه ترک کنم زیرا ممکنه  آخرین بارى باشه که اونارو  رامى‌بینم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که
چه احساسى داشته باشیم.

 
 من باور دارم ... 
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود
 درخواهد آورد.
 
 
من باور دارم ... 
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.  
 
من باور دارم ... 
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند. 

من باور دارم ... 
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم. 
  
 من باور دارم ... 
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم. 
 

 من باور دارم ... 
 که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم. 

من باور دارم ... 
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد. 
 
من باور دارم ... 
 که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم. 
 
 
من باور دارم ... 
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد. 
 
من باور دارم ... 
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را
نمى‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوارنصب شده‌اند براى ما احترام و
منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 
من باور دارم ...
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته
خواهند شد.

 
من باور دارم ...
شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند

 
و من باور دارم ...
چرا که خدایی دارم مهربان است وهرچه از او میخواهم میدهد.پس من خدارا دارم وبه او باور دارم با تمام وجودم



[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


سخنان پند اموز

سلامی به وسعت اندیشه...

دوستایه خوبم ایشالله که همگی خوب و شاد باشین.این اپم که یکی از دوستای قدیمی وبم مهدیه جان برام فرستاد که گفت تو وبم بگذارم تا همه استفاده کنن.منم اطاعت کردمو ودرخواستشو انجام دادم.اینم ادرس وبشه http://8355.blogfa.com/

وصیت حضرت ادم (ع) به فرزندانش

در كتاب الریاض الزهره نقل می كند كه حضرت ادم (ع) پنج وصیت بفرزندش شیث كرد ودستور داد او هم این وصیت ها را به فرزندانش بكند


1- به دنیا مطمئن نشوید كه من به بهشت اطمینان یافتم خدا این اطمینان را نپسندید و بیرونم كرد.


2-به رای زنان رفتار نكنید من به میل زن عمل كردم از درخت خووردم و پشیمان شدم


3-هر كاری میخواهید بكنید اول به عاقبتش را بنگرید كه من اگر عاقبت اندیشی كرده بودم به این مصیبت دچار نمیشدم


4-كاری را كه دل در انجامش ارام ندارد نكنید كه من هنگام خوردن از ان دلم می لرزید اما من اعتنا نكردم خوردم و پشیمانی دیدم

5-در كارها مشورت كنید كه اگر من با ملائكه مشورت كرده بودم گرفتار نمیشدم .



[ چهارشنبه 30 فروردین 1391 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


مستحق واقعی چه کسی است؟

شب سردی بود . پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه …
میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخی برو دُنبال کارت !

 


 پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …...مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد !

زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …
پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی !

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس" عصبانی نیست هیچکس سوار بر اسب نیست هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. این ادب اصیل مان است :نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی…

لطفا این متن را برای همه ایرانیان بفرستید، بیاد داشته باشیم " که " هستیم.



[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 11:52 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


چه کسی ارزویه مرگ میکنه؟؟؟

    برای مردن زندگی نکن،برای زندگی کردن بمیر تا همیشه از زندگی سود

ببری. همه به فکر ابن هستند که دوست خوبی بیابند ، ولی کمتر کسی    

به این می اندیشد که دوست خوبی برای دیگران باشد


ادامه مطلب

[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


غم مادر

سلامی به وسعت مادر...                

میدونید تو چه ایامی هستیم؟اصلا بگذارید اینطور شروع کنم.تا حالا کسی مادرشو از دست داده؟یا کسی هست که محبت مادر نچشیده باشه؟کسی هست که وقتی دلش پره یه اغوش گرم مادرونه نخواد؟بگذار از عشق بگم به نظرتون اگه کسی عاشق یکی باشه و عشقشو از دست بده چه حالی میشه؟

ایام،ایام عزاست.تو این روز دنیا یتیم شده .زمین یتیم شده.جگر گوشه پدرداره میره. مولامون عشقشو از دست داده.کسی که به خاطر عشقش جونشو داد.مولاکمرش شکسته.اقامون حسین که عالم به پایش گریه میکنه بی مادر شده.زینب دارد بالایه سر مادر گریه میکنه.خدااااااااااا از کی بگم مهدی داره خون گریه میکنه.اخه مهدی عاشق مادرهرجا حرفی از مادر باشه اونجا زود حاظر میشه.مهدیرو به هرچی قسم میدین بدین ولی به مادر قسمش ندین که بهم میریزه .اتیش میگیره که نتونه براتون کاری انجام نده.

بچه ها ،سادات امروز یتیم شدن .بی مادر شدن .بدبخت شدن.جانم به فدایت مادرم.درب ،هم شرمنده توست مادرم.ای کاش من گناهکار لایه اون درب بودم تا جان بی ارزشم رو فدایه تو میکردم

Image Detail

 

ببار  بارون هی ببار

بر دلم گریه کن ،خون ببار

برشب تیره چون ، زلف یار

بحرلیلی چون مجنون ببار

ای بارون

.....

فدایه غمهایه تو

خون میچکد از چشمان تو

بی تاب رویه زیبایه تو

میسوزد دایم بر پایه تو

ای اقا(مهدی عج)

.....

خون دل اسمون

زبون میگیره صاحب زمان

ای امان، ای امان، ای امان

مادر جان

Image Detail

 

Image Detail

یا فاطِمَهَ الزَّهْراَّءُ یا

حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى فاطمه زهرا اى
بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا
دختر محمد اى نور چشم پیغمبر اى بانوى ما و سرور ما ما رو آوردیم
وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا
و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دهیم اى
وَجیهَهً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


اشک

Image Detail

 

بعضی اشکها هستند، بیدلیل، بیبهانه، یکدفعهای، نصف شبی ...


عجیب، آدم را آرام میکنند ...


میگویند این اشکهای بی بهانه سندشان به نام خـــــداست

Image Detail

 



[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]