*رابطه عشق و دیوانگی*
به نام عشق و دیوانگی....
سلام دوستای مهربونم.خوب دیگه فصل فصل امتحاناته میدونم که همه دیگه درگیر خوندن درساشونن . شاید تو این مدت اپ نکنم. بشینیم درسامونو بخونیم از اول ترم چیزی نخوندم .دیگه افتادیم به جان جزوها و کتابا.زیاد وقتتونو نمیگیرم فقط خاستم بگم که اگه نتونستم بیام وبتون ویا به نظرات ج ندادم درکم کنیدو به بزرگی خودتون ببخشید.
راستی این اپم هم داداش کامرانم زحمتشو کشیده برام ارسال کرده منم خودنم خوشم اومد گذاشتم تو وبم که همه بخونن.کامران جون ممنون که اینقدر بهم لطف داری.ممنونم ازت

زمان های قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فظیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت، بیایید بازی کنیم مثل قایم باشک، دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم.
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد؛یک...دو...سه و...همه به دنبال جایی بودن که قایم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت خودش را به داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابرها رفت.
هوس به مرکز زمین راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت.
طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق. آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی هنوز می شمرد؛ هفتادو سه ،هفتادو چهار، هفتادو پنج و...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به 100 نزدیک می شد، که عشق رفت و وسط یک دسته گل رز نشست.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام ... همان اول کار تنبلی را دید.
تنبلی اصلا تلاش نکرده بود که قایم شود. بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود دیوانگی دیگر خسته شده بود. که حسادت حسودیش گرفت و آرام درگوش او گفت؛ عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی باهیجان یک شاخه گل از درخت کند،و آن را با تمام قدرت داخل گل رز فرو برد. صدای ناله ایی بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بیرون امد دستانش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت. شاخه درخت چشمان عشق را کور کرده بود. دیوانگی خیلی ترسیده بود وبا شرمندگی گفت حالا من چیکار کنم ؟ چگونه می توانم جبران کنم ؟ عشق جواب داد مهم نیست دوست من تو دیگه نمی تونی کار بکنی فقط ازت یه خواهش می کنم از این به بعد یار من باش تا راه را گم نکنم. و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک میکشند....
ادامه مطلب





























.jpg)
هرجا حرفی از مادر باشه اونجا زود حاظر میشه.مهدیرو به هرچی قسم میدین بدین ولی به مادر قسمش ندین که بهم میریزه .اتیش میگیره که نتونه براتون کاری انجام نده..jpg)




