تبلیغات
*منم تنهایی*

*منم تنهایی*

به نام حق،به نام بزرگترین بزرگترینها،به نام صلح،به نام برکت،به نام آزادی،به نام کسی که تمام کهکشانهامال اونه،به نام خدا

✨ مناجات با خدا 2 ✨

خدایا...

بیاموز به من.....

که لحظه ها در گذرند....

بیاموز به من که هیچ حالتی پایدار نیست.....

که میگذرد....اگر در سختی ام...

اگر دلتنگم....

و در تمام این لحظه ها تو در کنار منی....

به من آگاهی بده تا پذیرا باشم هر لحظه ایی را که میگذرد....

و نشانم بده راه را....

تا سهم خود را به انجام برسانم....

از نیروی بی پایانت بی نصیبم مگذار ....

تا بپیمایم راههای دشوار زندگی را که با حضور تو ممکن میشود.....

نگرانیهایم را بدست تو میسپارم.....

و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی ام.....

و هرچه در این مسیر برایم مهیا کرده ای را با آغوش باز میپذیرم....

هر لحظه با یاد تو خواهد گذشت...

چه سخت و چه آسان...

چه تلخ و چه شیرین...

که با حضور تو همه لحظه هایم به عشق مبدل میشوند....


Image result for ‫مناجات با خدا‬‎



[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 09:19 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


✨ مناجات با خدا 1 ✨

خدایا خواستم دل نوشته ای برایت بنویسم اما چه بنویسم که تو از راز درونم خبر داری و حس درونم را می دانی ٬ از چه بگویم که همه دلواپسی هایم را تک تک می دانی .

 از درد هر روزه ام بگویم که تو بر آن آگاهی یا از دلتنگی هایم که خود بر آن واقفی

 از خستگی های روزانه ام درد دل کنم یا از تنهایی های شبانه ام بگویم که تو در تمام لحظه لحظه شب و روزم حضوری پررنگ داری.

خدایا ! می دانم هستی چون عطر حضورت را همیشه حس می کنم و در بی کسی هایم یادت آرامم می کند.

خدایا ! می دانم هستی چون وقتی کسی دلم را می شکند تکه های آن را تو به هم می چسبانی.

خدایا ! وقتی از همه کس و همه چیز و همه جا ناامید شدم تو بودی که چشمه های امید را در سراسر وجودم فوران دادی و مرا دوباره به خود باز گرداندی.

خدایا ! می دانم هستی چون همیشه مهربانیهایت را به من ارزانی داده ای و عشق بی مثالت را نثارم کردی .

 خدایا ! می دانم هستی چون هق هق گریه هایم را تنها تو می شنوی و اشکهایم تنها با یاد تو پاک می شود.

می دانم هستی چون هر بار که دری را از روی نادانی و جهل بسته ام تو برایم باز کرده ای و مرا دوباره فرا خوانده ای.

 خدایا ، میدانم که هستی‌‌..

Image result for ‫مناجات با خدا‬‎


ادامه دارد.....

 




[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


حکایت تنهایی ما....

*******خیلی قشنگه بخون .******
دو تا گنجشک بودن

یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه

گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:

من همیشه باهات میمونم......قول میدم!!!!!!

و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!

گنجشک کوچولو گفت :

من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!

اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!

امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت  شیشه اتاقم "یخ زده"

اون هیچوقت نفهمید ..............گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !

Image result for ‫گنجشک پشت شیشه‬‎

حکایت بعضی ماهاست ..........

خودمونو نابود میکنیم واسه "آدمای چوبی" کسانی که نه مارو میبینن.........نه صدامونو میشنوند..............

ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺖ ﻧﺴﺎﺯﻡ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻡ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺎﻫﺪ .

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﻬﺎ ﺯﻭﺩ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻠﺪﻧﺪ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ.

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻔﺶ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻓﺘﻢ، ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﻢ .

ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﻮ شد


[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


امیری حسین نعم الامیر

بسم رب الحسین

یا جددا یا حسین

 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست


افسوس که بجای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.در حالی که حسین دریای آب و تجلی نور خدا در روی زمین بود.

حسین یعنی تشنه ترین دریایی که ارادت دلهای زخمی را به ساحل عافیت می رساند.

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند بر حسینی گریه میکنند که آزاد زندگی کرد و زیر بار ظلم و ستم زمانه خویش نرفت.


این حسین کیست و چرا اینگونه فلسفه عاشورا رقم خورد ؟

حسین چه دید و چرا جان و مال و اهل بیت خویش را به مسلخ عشق فرستاد؟

این چگونه عشقی است که انسان را مست و از خود بی خود میکند؟

مولا علی علیه السلام چه دید این همه انبیا’ الهی چرا این همه صدمه و سختی کشیدند برای احقای دین خدا ؟


این چیزی نیست جز عشق به الله

 اوست که اگر تمام دریاها مرکب و ملاک و زمینی ها از وصفش بنویسند باز نقطه ای را ننوشته اند

خداوندکسی که از روز ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

 حسین یعنی عزیزترین عنصر خلقت .

تکیه گاه اعتماد و دست گره گشای خداوند و تنها آنان که به درهای بسته رسیده اند، عظمت توسل به او را در می یابند.

بله حسین عاشق بود و در راه و اجرای فرامین خدا اگر هزاران بار زنده میشد باز جان و مال خویش را هدیه میکرد.


ما رهروان آن حضرتیم و باید راه حسین را سر لوحه خویش کنیم تا به ان چه جاودانه است و عشق خدایی است برسیم .

تا ان شود که میگویند حسین کشتی نجات است .


ای ابر شعله ور هستی
بارش رحمتی بر دلهای خسته ما
 

فرا رسیدن ایام محرم بر تمام شیعیانش تسلیت باد.
 
خانم دکتر مریم السادات موسوی  .



[ پنجشنبه 15 مهر 1395 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


ساده که باشی ...

ساده که باشی ...
ادم ها خیلی زود دوستت می شوند ..وتو خیلی دیر می فهمی دشمنت بودند ..
ساده که باشی ..ادم ها با کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند ..وبا همه غرورشان مچاله ات می کنند ..
ساده،که باشی ..توهمیشه روبازی میکنی ..وادم ها همیشه بازیگران پشت پرده می مانند..
ساده که باشی..اوقات بیکاری ادم ها را با سادگی ات پر میکنی ..وخود در لحظه های اندوه تنها می مانی ..
ساده که باشی..سادگی ات را حماقت می خوانند..وکسی نمیفهمد که تواز فرط ادم بودن ساده ای..
ساده که باشی ...همه چیز خوب می شود ...خودت ،غمت ،مشکلت،غصه ات، ادم های اطرافت حتی دشمنت..
یک ادم ساده که باشی..برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست..که قیمت تویوتالندکروز چنداست..بنزاخرین مدل چند ایربگ دارد..
ساده که باشی...همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود ..
همیشه لبخند به لب داری ..
برروی جدول های کنار خیابان راه میروی.. 
زیرباران دهانت راباز میکنی..وقطره قطره مینوشی باران را..
ادم برفی که درست میکنی شال گردنت را به او می بخشی ..
ساده که باشی...بربری داغ با پنیر واقعا عشق بازیست ..
ادمهای ساده را «دوست » دارم...بوی ناب « ادم » می دهند ..
ساده که میشوی ..فرمول نمیخواهی ..ایکس تو همیشه مساوی ایگرگ توست ..درگیر رادیکال وانتگرال نیستی..هرجایی به راحتی محاسبه می شوی ..ساده که میشوی ...حجم نداری..جایی نمیگیری..
زودبه یاد می ایی..ودیراز خاطر میروی..ساده که میشوی..کوچک میشوی..توی « دل » هرکسی جا میشوی..وباز همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود ....
ادم های ساده را « دوست » دارم ......



[ سه شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


پایان یک ماه عاشقی

به خط پایان... که نزدیک می شویم..؛

 تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند...؛

"شوق" تجربه قنوت هایی که هر کدامشان سفری بلند، به آسمان تو را رقم می زند...

یا "غم" از دست دادن سحر هایی که، بی نظیرترین فرصتهای هم آغوشی با تو...بوده اند...

 

دلم برایت تنگ می شود.... خدا

برای لحظه هایی که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین، بالا نمی رفت...

برای لحظه هایی که چراغ های روشن خانه های همسایه،  شوق بیدار ماندن را در دلم، بیشتر می کرد...

برای لحظه هایی که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان... بوسه های مداوم تو را احساس می کردم...

دلم برایت تنگ می شود خدا...

تو....  همان لذت شیرین لحظه افطارم بوده ای، که در اولین جرعه آب، تجربه اش می کردم...

تو...  همان احساس خالی شدنم، در لابلای العفو های شبانه ام بودی...که تمام جان مرا... با آرامشی عظیم،  احاطه می کردی...

دلم برایت تنگ می شود...  خدا

نمیدانم تا رمضان دیگر... چه برایم مقدر کرده ای...

اما... 

بگذار.... سهم من از این رمضان..  همین سجاده خیسی باشد... که در همه طول سال،  نمناک باقی بماند...

بگذار...تمام  ارثیه ام از سحر هایش، همین قنوت هایی باشد... که تا رمضان دیگر... حتی یک سحر نیز، از ادراکش... جا نمانم...

بگذار ... خالی شدنم را تا رمضان دیگر .. به کوله باری سیاه تبدیل نکنم..

تصور جمع شدن سفره ات، دلم را می لرزاند...

رمضان می رود ....

و....من.....می مانم...... 

یک دنیای شلوغ....

می ترسم... دوباره دستان تو را در شلوغ_بازار دنیا گم کنم....

واااااای....  دلم برایت تنگ می شود... خدا

می شود...

در میان دلم... چنان لانه کنی، که ترس نداشتنت... پشتم را نلرزاند ؟؟

میشود ... بمانی...خدااااااا ؟؟؟؟



[ دوشنبه 14 تیر 1395 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


شب قدر

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾

ما [قرآن را] در شب قدر نازل كردیم (۱)

 وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾

و از شب قدر چه آگاهت كرد (۲)

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)

 تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿4﴾

در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آیند (۴)

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾

آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (۵)

 

سبحانک یا لا اله الا انت،الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

 

تصویرم را کف دستانت بکش تا وقت مناجات التماس چشمانم را ببینی.

سلامی به وسعت نام مولاعلی

بی مقدمه :

 سوره قدر گویای همه چی است و من حرفی برای گفتن ندارم جز التماس دعا از تک تکتون...

واینکه شهادت شاه مردان را به همه شیعیانش تسلیت میگم و بدونید که علی من ازجنس ترحم نیست علی من از جنس عشقه علی من ازجنس کمک به یتیمه.

مولا جان چرا به ما که یتیم شده ایم کمک نمیکنی؟

خدایا رحمی به تنهایی ما کن

مولا جان . مهدی جان بیا که دیگه طاقت ندارم


راستی !!! 

نکنه شب قدر هم بشینی پای نت ، فیس بوک ،مبایلو بازی و مشغول بشی اینجا

شب قدره! شبی که از هزار ماه اجرش بالاتره


شبی که خدا دوست داره توبه کنی و به آغوش گرمش برگردی

شبی که خدا دوست داره اشک های ندامت رو رو گونه هات ببینه

 

خدایی که از همه به تو مهربون تره و دنبال یه بهونه که گناهات رو، همه رو یه جا ببخشه

بیا و دل بکن از این دنیایی که مشغولت کرده

یه لحظه نگاهی به اون بالا بنداز، ببین چه ارزشی برای تو قائل شده

تو می تونی

می تونی به جایی برسی که خداوند بهت فخر کنه پیش ملائکش

بگه این جوون رو ببینید به خاطر من از لذتهای زود گذر گذشت

حالا اومده منو صدا میزنه

من دعوتش رو مستجاب می کنم و همین حالا تمام گناهاش رو می بخشم

باور کن میشه

فقط باید خودت بخوای و صداش کنی

بگی اشتباه کردم

نفهمیدم

نمی دونستم آخر گناه کردن منو به اینجا می رسونه

دستمو بگیر

  خدا 

خدایا....
دریافته ام کسی که می گوید " برایم دعا کن ..."..
از روی عادت نمی گوید....!
کم آورده است....
دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند...
صبرش تمام شده است ....
ولی دردهایش هنوز باقی مانده است....!!!
مهربانم..!!کاش می دانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله :
"برایم دعا کن..."
خدایا کمکش کن ..

خدایا بحق حضرت علی ظهور اقامون رو برسان
خدایا بحق حضرت علی به گناهان ما که دانسته و ندانسته انجام دادیم قلم عفو بکش
خدایا بحق حضرت امیر لحظه ای مارو تنها مگذا و همیشه یارو یاور ما باش
خدایا بحق حضرت امیر به  پدرو مادرمان عمر با عزت بده و رفتگانمان را روحشان شد کن
خدایا بحق حضرت امیر.بداد مظولومان برس.ودشمنان اسلام و مسلمین را اگر قابل هدایتند هدایت فرما درغیر این صورت محو ونابود فرما
خدایا بحق حضرت امیر تمام مریضهارو لباس عافیت بپوشان کسانی که دیگر امیدی به معالجه ندارند.مخصوصا سرطانیا بحق این شب سلامت کن
خدایا بحق حضرت امیر به تمام نیازمندان و فقیران و در راه ماندگان کمک کن
خدایا بحق حضرت امیر تمامی کسانی که التماس دعا و خواسته و آرزو ای دارند.اگر صالحشون هست دعاهایشان را براورده بخیر کن
خدایا بحق حضرت امیر کسانی که کار خیر.قدم خیر . فکر خوب.و کمک و دستگیری میکنن یارو یاور باش
خدایا قسمت میدهم به بزرگیت.به مهربانیت و به کرمت.مارو بنده و عبد صالح خود قرار بده.

 آمین یا رب العالمین


[ جمعه 4 تیر 1395 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


درد دلی با معشوق

سلام دوستای خوبم
امیدوارم همه سالمو سلامت باشید.
چقدر این روزها دلم مثل اب و هوای بهاریست. چقدر دلم برای دردل گفتن با خدا تنگ شده 
خدایاااا.....

خدایا بشنو دعایم را هرگاه دعا کنم و صدای ناله ام را بشنو هنگامی که صدایت کنم. و به من رو کن هنگامی که تو را مناجات کنم.

خدایا اگر مرا محروم کنی چه کسی به من روزی دهد و اگر تو مرا خوار کنی چه کسی مرا یاری کند. 

خدایا از خشم و غضبت به تو پناه می برم.

خدایا اگر من شایسته رحمت تو نیستم پس تو بر اینکه بر من به فضل وسیعت جود کنی شایسته ای.

خدایا گناهان من را در دنیا می پوشانی ولی من به پوشاندن خطاها در آخرت نیازمندترم. زیرا در قیامت باید در حضور پیامبران، صلحا و شهدا پاسخ گوی اعمال خود باشم. چون در این دنیا همه مردم مثل خودم خطا کارند ولی در قیامت شرمندگی در حضور پیامبران و امامان معصوم را چگونه چاره جویی کنم؟

خدایا اگر مرا به جرمم مؤاخذه کنی تو را به عفوت مؤاخذه می کنم. و اگر مرا به گناهم بازخواست کنی تو را به مغفرتت بازخواست می کنم. و اگر مرا داخل جهنّم کنی به اهل جهنّم اعلام می کنم که من خدا را دوست داشتم.

خدایا عمری را در غفلت و بی خبری و فراموشی گذراندم و جوانی ام را در حال مستی و دوری از تو به پیری رساندم.

خدایا غرور به کرمت مرا بیدار نکرد.

خدایا مرا از آنانی قرار ده که وقتی او را خواندی، پاسخت را داد. 

خدایا مرا از کسانی قرار ده که همواره به یاد تو هستند و پیمان تو را نمی شکنند. همواره شکرگزار تو هستند.

خدایا مرا به نور عزّت فروزنده ایت پیوند ده تا تو را بهتر بشناسم و از غیر تو جدا شوم.




[ جمعه 24 اردیبهشت 1395 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


شب ارزوها

سلام به وسعت ارزوهایی که داریم....

بچه شب ،شب عزیزیه میدونم که تا حالا حد اقل براتون مسیجش اومده .و تا حدودی همه میدونن 

وخیلیا هم میخوان روزه بگیرن فردارو خداقبول کنه 

بله شب پنجشنبه ,شب آروزهاست...

بس بیاین باهم دعا کنیم



 سلامتی و عاقبت بخیری برایه همه از خدا بخواهیم

بیا دعا کنیم برای بچه هایی که در اون طرف این زمین پهناور امشب رو گرسنه میخوابند


 و برای اون بیماری که فرداش رو کسی امیدوار نیست.


 بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمارو کم بکنه و آرامش رو زیاد کنه


یا وهاب 

یا وحید

 خدایا همیه بیماران رو شفا بده 

بچه های سرطانی رو زوده زود خوب کن 

خدایا هیچ پدری رو شرمنده خانوادش نکن

خدایا سایه هیچ مادری رو از سر بچش کم نکن 
.

.. خدایا مردم ایران رو به جایگاه اصلیشون برگردون 

خدایا به من قدرت بده تا با مشکلات مبارزه کنم 

خدایا دل عاشقارو شاد کن , راهشون رو صاف کن

راستی یه دعای مخصوص هم برای کسایی که تنهام گذاشتن

کسایی که رفتن , کسایی که نمیگم دل شکستن بلکه دل کندن.کسایی که بودونبودم براشون فرقی نداره

خواستم بگم که فردا برای سلامتی و ارامشو شادیتون روزه میگیرمو دعاتون میکنم.و هیچ انتظاری ازتون ندارم همین که شما خوبو خوشید بی من .برای من کافیه.

و در اخر :

 براتون بهترین آرزو را دارم ، وارزو میکنم به تمام ارزوهاتون برسید..

هر کی یه دعا بکنه اونی که تو دلشرو بگه

و همه آمین بگن ...

 



میدونم خدا 

یکروز میفهمی که خیلی دوستت دارم ....و اونوقت با خودت میگ

کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم


 


برای براورده شدن ارزوهامون هفت تا صلوات بفرسید

اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

بچها برایه سلامتی و ظهور امام زمانمونم دعا کنید یادتون نرهاااا



[ چهارشنبه 25 فروردین 1395 ] [ 09:43 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


پیام سال نو

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالباقی...



سال نو تون مبارک دوستایه خوبم.بی مقدمه میرم سر اصل مطلب،این متن پایینی که خواهید خواند توسط استاد ارجمند خانوم سجادی،استاد دانشگاه و دارایه مدرک دکترایه الهیات هستن و برایه من که موجب افتخاره یک استاد به این بزرگی به وبه حقیرانه من سر بزنن و مطالبمو بخوننو نظر بدهن.البته من از ایشان درخواست کردم که اپ اول سال  رو برام بفرستن که ایشانهم بنده نوازی کرده وپذیرفتن.
واقعا نمیدونم با چه زبانی از شما استادم تشکر کنم.و بی ادبیه منو ببخشید که این مطالب را قبل از متن شما نوشتم....
 
پسرم آقا سید ناصر ای کاش این درخواست خود را کمی زودتر از بنده کرده بودید که می توانستم به خواست و کمک خدا به بهترین شکل ممکن برایتان اگر بنده حقیر توانسته باشم قلمی شکسته بنگارم. ولی باز به دیده منت تا در حدد توان خود برایتان مینویسم.
 
یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الا احسن الحال
پسرم هیچ فکرده ای چرا اولین جمله این دعا از مقلب القلوب شروع میشود.قلب کانون دگرگون کننده گرایش ها و عواطف انسانهاست،قلب کانون عشق و نفرت است،و به همین جهت نام ان را قلب گذاشته اند و یکی از عوامل دگرگون ساز قلب خداوند متعال است ،اوست که میتواند عشق را تبدیل به نفرت و نفرت را تبدیل به عشق  کند یا به عبارتی باید بگویم عزیز مادر ، فقط  خدا می تواند مبدا میل انسان را تغییر دهد و سوال اینجاست!!! چطور میشود که مبدا میل انسان تغییر کند ،ولی خود انسان تغییر نکند.
پس نتیجه میگیریم، فقط  اوست  توانایی مطلق که قلب ها را متحول میکند و  وقتی مبدا میل انسان تغییر کرد ،خود انسان هم  به یک باره متحول می شود
عزیز مادر ، یکی دیگر از عوامل دگرگونی انسان بصیرت اوست، که در ادامه میخوانیم و الابصار،یعنی ای کسی که دگرگون میکنی بصیرت ها را،که یکی از بنیادهای تربیتی انسان،همان تغییر دیدگاهها و جهان بینی اوست،اگر دیدگاه انسان تغییر کند خود انسان هم تغییر میکند،مثلا نوع نگاه به جهان هستی که آیا این جهان با این همه نظم و درستی خالقی ندارد،آیا به این دنیا باید نگاه آلی کرد یا  غایی؟
یا مدبر اللیل و النهار، تدبیر شب و روز از امور مهمی است که توجه به آن به قدرت و شناخت هر چه بیشتر خدا در نهایت منتهی می شود ،خداوند شب را مایه آسایش و آرامش انسان قرار داده ، شب را به همانند لباسی قرار داده و عیب ها پوشیده میشود،و به عکس روز را محور فعالیت اقتصادی و معیشتی انسان قرار داده است و همه اینها به نور نهایت میشود که خداوند این نور را در خورشید قرار داده است،که اگر این نور نبود زندگی و معیشتی هم نبود.
یا محول الحول و الاحوال ،
پسرم در اینجا تحولی را که از خدا میخواهیم منظور ،تحول در خود انسان است و این تحول در کانون تحول خود انسان صورت میگیرد که قلب آدمی که کانون عواطف است و عقل که کانون بینش هاست ،اگر تغییر کنند در نتیجه خود انسان متحول میشود
و در نهایت این قسمت را هم به خودت می سپارم که جسارتا تفسیر کنید که در حالت عادی این دعاست خدایا حال و احوال ما را به بهترین شکل که خود میدانی و صلاح ما در ان است رنگ آمیزی کن
پسرم در یک خط خدایا فقط به تو توکل میکنیم و خودمان را به تو می سپاریم همان گونه که آنانی که برایت عزیزبودنند را هدایتشان کردی  ما را نیز هدایت کن و نور عشق و معرفت شناخت خودت را بر ما ارزانی ده .آمین
 
سجادی -29/12/1390
خداحافظ

(راستشو بخواین این پیامی بود که همین موقع پنج سال پیش بزرگوارم ، استادم که حق مادری هم برگردنم داره برام نوشت که واقعا خوشجالم کرده بود.اما متاسفانه امسالم خیلی منتظرشون موندم ولی فکر کنم یادشون رفته به پسرش عیدی بده به همین خاطر منم عیدی سالهای گذشتمو دوباره براتون میذارم .حتما بخونید)
بزرگوارم هرجا هستید سالمو سلامت باشید و سایتون بالا سر ما و خدا از بزرگی کمتون نکنه.این پسرتون را هم از دعای خیرتان بی نصیب نکنید...


[ جمعه 28 اسفند 1394 ] [ 01:38 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


فاطمه فاطمه ا ست

بنام خدای فاطمه مادر تمام عالم.
 
سلام به همه دوستای خوبم.نمیخوام زیاد حرف بزنم.بچه ها ما حضرت فاطمه (س)را چقدر میشناسیم؟کی میدونه حضرت فاطمه چن ساله بود که به شهادت رسید؟کی میدونه برایه چی شهید شد؟و خیلی سوالات دیگه....!!!
 این ایمیلیه که خانوم مریم سادات موسوی که حق خواهری برگردنم دارن برام فرستادند.خودتان میدونید که ایام ایام شهادت مادرمان زهرا(س)است.و من در خواهشی از ایشان خاستم برایم درمورد مادرمان مطلبی بنویسد که استفاده کنم.که ایشان با اینکه مشغله کاریه زیادی داشتن قبول زحمت کرده و این ایمیلو برام فرستادند ومنم حیفم امد در وبم نذارم.خواستم شما هم بخونید.من که خوندم دیگه نتونستم خدمو نگه دارم.
 

به نام خدا
سلام - وقت بخیر
ناصر جان برادرم حقیقتا اگر بتوانم برایت بگویم این خواهشی که از حقیر نمودید به جدد  بزرگوارم از نوشتن آن عاجز هستم ،درست گفتم میدانید چرا ؟
خداوند متعال در حدیثی قدسی به پیامبر اکرم (ص) فرمودنند یا احمد 
 
یا احمد لولاک لا خلقت الا فلاک ،لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما
 
ای پیامبر! اگر تو نبودی، هستی را نمی آفریدم و اگر علی نبود، تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را بوجود نمی آوردم.
ناصر جان برادرم عظمت و شخصیت صدیقه ،طاهره و منیره ،شمس تابناک این عالم هستی یعنی فاطمه سلام الله بالاتر از نوشتن هر گونه اعلام نظری است از ایشان و به عبارت حقیر اگر تمام درختان قلم و دریاها مرکب شود در وصف اصفات او ناتوان خواهند شد.
 
برادرم روزی پیامبر برای دیدار فاطمه آمدنند ،مشاهده کردنند دختر گرامی شان محزون وناراحت هستنند ،سوال شد دخترم چرا ناراحتی ،جواب دادنند پدر جان به یاد عالم محشر افتادم که همه در آن روز عریان سر از قبرها بیرون می آورنند.

 

پیامبر فرمودنند:دخترم نگران نباش بعد از من،علی ،ابراهیم که سر از قبر بیرون اوردیم جبرائیل با هفتاد هزار ملک به همراه حضرت مریم (دختر عمران)-خدیجه (دختر خویلد) -حوا (زن آدم)-آسیه (دختر مزاحم و همسر فرعون )هر کدام با صفوفی از فرشتکان در حالی که جبرائیل سه پارچه زیبا از نور که در اختیار دارد به کنارت آمده و تو را از قبر در حالی که با پارچه ها پوشیده میشوی با عزت و احترام و تسبیح گویان بدرقه میکنند تا عالم محشر و به همین تعداد ملک نیز در عالم محشر به استقبال تو می آیند و تو را بر منبری از نور می نشانند .در این هنگام جبرائیل میگوید :هر حاجتی داری بگو و تو دخترم میگویی ،خدایا! حسن و حسینم را میخواهم ،یا جدد غریبم حسین یا حسین-برادر ناصر اشک امانم نمی دهد و در حالی که اشک روی گونه هایم جاری است می نویسم

در آن ساعت حسینت را در حالی که غرق در خون وارد محشر شده می بینی و اشگ روی گونه هایت سرازیر میشود و از خدا می خواهی قاتلان حسینت را در آن ساعت مجازات کند،بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم خدا ملائک هم به خشم می آیند و شعله های جهنم زبانه میکشد و قاتلان حسین و دشمنان او به درون آتش افکنده می شونند

فاطمه سلام الله :

 
1-پدری همانند رسوالله (ص)
2-مادری همانند خدیجه کبری
3- همسری همچون علی علیه السلام
4-اولین فرد در عالم هستی در کمال و فضائل
5-دومین مسلمان
6-در همسر داری نمونه
7-در تربیت فرزندان نمونه فرزندانی همچون حسن-حسین- زینب -ام کلثوم
8-مدافع ولایت تا پای جان و نهایتا شهادت
9-برخورداری از تمام علوم و رازهای خلقت
10-سیاست مداری در نهایت توانایی و درایت
و الا آخر
 
در حدیثی از پیامبر اکرم سلام الله است که فرمودنند
براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات است،و همچنین از نظر شرافت و بزرگواری

 
برادر بزرگوارن ناصر ،فاطمه مادر ما سادات همینگونه که قبر مطهرش ناشناخته است ،شناخت او نیز ناشناخته
مولایمان علی فرمودنند من نیز او را نشناختم ،فاطمه برای این عالم نبود او از جنس زمین نبود فاطمه تجلی نور خدا بود در روی زمین ،فاطمه فاطمه بود او محدثه بود بله محدثه
ای داد یا جددا - تمام امامان ما که خود در نهایت قدرت کمال و عقل و درایت بودنند هر گاه در مسائل و مشکلات درمانده میشدنند به مادرمان زهرا متوسل میشدنند ،نام فاطمه ذکر است ، نام او مشکل گشا است در تمام کارها
 
ناصر برادرم ببخشید در این مدت کم بیش از این نتوانستم برایت بگویم اما بدان فاطمه مصیبت ندارد فاطمه روضه و گریه ندارد ،فاطمه راه است او چراغ است برای ما برای رسیدن به حق تعالی ،او و فرزندان او حسن و حسین همچنین شوهرش علی برای چه کشته شدن ،پول - مقام -قدرت یا چه ،هیچ هیچ

 
فاطمه برای هدایت ما رسالت داشت علی ،حسن ،حسین ؛و دیگر انبیاءو پیامبران برای ما خون و جان دادنند چرا که انها حق را شناختنند و هر کس حق و عشق را شناخت دیگر برای وصل عشق ،جان ناقابل چه بها و برای اجرای دین و دستورات و فرامین او از تمام داشته هایش میگذرد و در نهایت به معشوق خود میرسد

سیده دکتر مریم السادات موسوی -مونیخ آلمان ،دانشگاه لودریک


[ یکشنبه 2 اسفند 1394 ] [ 06:14 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


یک نفر را دوست دارم

یک نفر را دوست دارم، شعر میگویم برایش...
آمده در زیر شعر من نوشته: "عاشقین؟!"
                      
این همه از دردهایم گفته ام باز آمده
مینویسد: خوش به حال دلبر تو! آفرین!


من کہ شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی
من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند
خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دوچشمان تو عادت کرده ام
ترک عادت هم که می دانی چه کارم میکند؟!
                  
قدر یک دم دست هایت را زدستانم مگیر
فکر یک دم بی تو، بر مردن مجابم می کند




[ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


بعضی ها؛....

بعضی ها؛
شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،
نفس میکشی...
آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت؛ در ریه هات ذخیره کنی...

بعضی ها؛
شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت؛
جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه میکنی...


بعضی ها؛
آرامش مطلقند؛
لبخندشان...
تلالو برق چشمانشان؛
صدای آرامشان...
اصلِ کار، تپش قلبشان...
انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق میکند ...

و آنقدر عزیزند؛
آن قدر بکرند؛
که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...
میترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت...

بعضی ها؛
بودنشان...
همین ساده بودنشان...
همین نفس کشیدنشان؛
یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان...

اصلا خدا جان؛
در خلقت بعضی ها؛ سنگ تمام گذاشته ای ...

سایه شان کم نشود از روزگارمان ...
زندگیتان پر از این بعضی ها...



[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


بیخیال یعنی...

بیخیال را می شناسی؟؟؟؟؟؟
بیخیال همان است که وقتی دردی را درمان نیست بکار میبریم....
بیخیال.....
وقتی اشکت از ته دلت است وچاره ندارد.
بیخیال.....
وقتی که نادیده گرفته شدی....
بیخیال....
وقتی که میخواهی اشکت سرازیر نشود ...
بیخیال...
وقتی که  نمیخواهی دردت را به کسی بگویی ومیپرسند...
بیخیال....
همان همدم تنهاییمان است که پنهان میکنیم پشتش  خودمان را بیخیال. وای اگر این بیخیالی را از ما بگیرند
عاری وخالی وهویدا گردد دلهایمان...



[ یکشنبه 27 دی 1394 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


من به دنبال...

من به دنبال کسی میگردم
که دلش پنجره ی بازِ نگاهم باشد
و بدانم که حواسـش به من است
عاشقی رسـمِ نگاهش باشد
و من آرام آرام 
محوِ زیبایی روحـش بشوم... 
دل ببندم به دلش
و دل انگیز ترین عشـق و نگارش بشوم... 

کسی از عمقِ دلـم میگوید 
ما که گشتیم
نبـود ...



[ جمعه 25 دی 1394 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


عــــــشـــــق

خدایا تو زیباترین ◁ ﺣﻀﻮﺭ ▷  ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ...



ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ، 
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕ،
 ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺶﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪاﺕ.

ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ
 ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﯽ،
 ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ.

 ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻧﻪ ﻏﺼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ براﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪﻫﺎ...

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ﭼﺸﻤﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺭﯼﺷﺪﻥ ﻭ ﻋﻠﻔﻬﺎ ﺩﺭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﭘﯿﺪﺍ می‌کنند.
◁◁ ﮐﻮﻫﻬﺎ ﺑﺎ ﻗﻠﻪﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻮﺝ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ

                     عــــــشـــــق

ﭘﺲ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭ
 ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ آﻥ ﺟﺎﯼ ده...


[ چهارشنبه 23 دی 1394 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


حکایت



گل کاکتوس قشنگی تو خونه ام داشتم،اوایل بهش می رسیدم،قشنگ بود و جون دار، کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمی دادم هیچ تغییری نمی کرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال این که خیلی قویه و چیزیش نمی شه،
هر گلی که خراب می شد،
 می گفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمی شه اما بازم بهش رسیدگی نمی کردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهرشو حفظ کرده بود،قوی ترین گلم رو از دست دادم چون فکر می کردم قویه و مقاوم..
مواظب قوی ترین های زندگی مون باشیم ما از بین رفتن شون رو نمی فهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمی کنیم،تا این که یه روز می فهمی قوی ها هم از بین رفتنی اند 





[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 01:38 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


امان از زندگی

مگر چگونه زندگی میکنیم که تا کسی میمیرد
میگوییم : راحت شد !!!!!

خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم 
 مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم 
 
بی هیچ ملاحظه ای ایام میگذرانیم ..
اما دلمان عمر نوح میخواهد !!

کم میخندیم و زود عصبانی میشویم 
 تا دیروقت بیدار میمانیم
 اما صبحها همیشه دیر میرسیم...

کم مطالعه میکنیم اما همه مان همه چیز را میدانیم 
 زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم 
 
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم
 اما زندگی کردن را نه 
 
ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است 
 بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم 
 بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم 
 
فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه 
 بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم 
 
عجله کردن را آموخته ایم نه صبر کردن را ...
 
مگر بیشتر از یکبار فرصت زندگی کردن داریم ؟؟؟!!!!







[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 01:19 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


دوره و زمانه

با تمسخر از پدر بزرگش پرسید ..!
بابا بزرگ؛ آخه شما چطوری زندگی می کردین!؟
نه تکنولوژیی؛ 
نه هواپیمایی؛ 
نه ماشینی؛ 
نه کامپیوتری و نه موبایلی ..!


 گفت:
همونطوری که شما الان زندگی می کنین ..!
نه نمازی 
نه عبادتی
نه تربیتی و نه اخلاقی ..! 
نه ادبی...نه احترامی
نه شعوری...

[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


الهی شکرت اربعین کربلا قسمتم شد

بسم رب الحسین

سلام به همه دوستای خوبم
حقسقیقتش نمیدونم چی بگم جز اینکه...

دوستان توفیق پیاده روی اربعین را پیدا کردم و اقا برگه مارو هم امضا کرد
 دعاگوی همه دوستان هستم



[ دوشنبه 2 آذر 1394 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


ما اگر خودمان را درست بکنیم

ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی‌خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی‌خواهیم آزار ببینیم.
ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می‌رفتیم،چه کسی امیر المؤمنین(ع) را می‌کشت؟
چه کسی حسین بن علی(ع) را می‌کشت؟
چه کسی همین (امام زمان علیه السلام) را که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین (دست بسته) کرد؟
ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم. اگر خـودمـان را اصـلاح بکنیم، به تدریج همــه بشـر اصلاح می‌شوند.



[ پنجشنبه 14 آبان 1394 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


زندگی یعنی

زندگی یعنی

شادی‌های كوچك و اتفاقات كوچك و همین نكته‌های كوچك هستند كه می‌توانند شادی‌ها و اتفاقات كوچكی را رقم بزنند
كه به زندگی ما معنایی متفاوت ببخشند و حال ما را خوب كنند و مگر چیزی مهم‌تر از حال خوب در یك ارتباط و اصلا در كل در زندگی وجود دارد؟

اگر حال شما خوب باشد و حال كسی كه دوستش دارید خوب باشد، عشق می‌تواند در ارتباط شما حكمفرما شود و لحظه‌های بی‌نظیر و نابی را در زندگی‌تان رقم بزند.



[ دوشنبه 4 آبان 1394 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


درد و دل با خدا

ای خدای مهربان من ، دوباره توبه میكنم ، ولی نه از گناه خویش بلكه از نیایشم ، از عبادتم ، توبه از دعای خویش و توبه میكنم من از نماز خویش ای خدا.

از آن نماز خسته ام كه دل به صد هوا دوید و در حضور مهربان تو ناز صد نگار را كشید و عشق را ندید، ازآ ن نماز ای خدا توبه میكنم
از آن قنوت هم ای خدای مهربان كه كردم از تمام آسمان لطف تو طلب ، سكه ای و مركبی و خانه ای برای خویش و بود در كنار من كسی كه خسته و گرسنه بود و هم غریب هیچ یاد از او نكرد این دلم........ خدا از آن قنوت توبه میكنم.
از آن ركوع از آن سجود از آن دو چشم پر ز خواب از آن نماز بی صواب از آن دعای حبس گشته در حباب زندگی ، نه بندگی .ای خدا ، من از نماز خویش توبه میكنم.
خدای من ، خدای مهربان من ، و توبه میكنم از آن گرسنگی و تشنگی ز روزه ام ، نبود آنچه خواستی نبود در سزای تو و یا نبود لحظه لحظه اش برای تو . در آن بهار عشق و بارش بهانه های بخششت به روی شاخ و برگ های خاك خورده ی دلم فقط قرار بود كه خویش را به زیر بارشش سپارم و دگر تو كار خود كنی ولی به زیر سقف دلسپرده های این جهان پست و خسته جستم و چه زود جمع كردم از چهار سوی خویش را مباد تا كه قطره ای مرا تر از لطافت بهشت بی ریای عاشقان كند .مرا ببخش ای خدا كه باز توبه میكنم .
ولی خدای مهربان ، فقط همین دو قطره اشك را ز من پذیر كه هست این دو قطره اشك هستی ام ، نیایشم ، بهانه ای برای بخششم ، هدیه ای برای پیشگاه تو نبود جز همین دو قطره اشك سرد جاری از دو گونه ام.
مرا ببخش ای خدا از این دو قطره اشك نیز توبه میكنم





[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


مهربانی

تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو

پرده ى غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من، بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند

این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو




[ پنجشنبه 16 مهر 1394 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


درد من...

دردم ایــــن نـــیـسـت
کـــــه او عــــاشــــق نـــیــسـت ،
دردم ایــــن نــیــسـت
کــــــــه مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت
دردم ایــــــن است
کــــــه بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا
مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم ؟!!


[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


دعای عرفه امام حسین

الهی! تو را می‏خوانم به پاکی و خلوص بندگی در صحرای عرفات، به تکاپوی حاجیان؛ آن‏گاه که جان مشتاق را برای لقای تو روانه آسمان زلال عرفه می‏کنند.
الهی! تو نوری؛ آشکارتر از آنی که به مدد آثار خلقتت، شناخته شوی.چنان خود را به من بنما که بی‏واسطه و با شهود قلب، شیفته جمال نورانی تو شوم.
الهی! چگونه تو را دریابم و کدام باد موافق، این خسته دورافتاده از آستانت را به کوی شناخت و دلدادگی به تو رهنمون می‏سازد؟
الهی! دلم برای آشنایی و آشتی با تو، بی‏تاب‏تر از همیشه است و تنها دارایی‏ام در پیشگاه تو، دعایی است که به آن وعده اجابت داده‏ای.

سلام بر عرفه که جانمان را به رایحه و خنکای نسیم نوازش می دهد . . .
عرفه عید بندگی و تسلیم در برابر امر معبود است. عرفه، از عیدهای بزرگ است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و اطاعت ‏خود دعوت کرده و سفره جود و احسان خود را برای آنها گسترده است.

بهترین عمل در روز عرفه دعا است و در میان روزهای سال، این روز برای دعا امتیاز ویژه ای دارد. با توجه به ایام سال و مناسبت های مختلف در می یابیم که برای دعا و مناجات همیشه شب، مورد نظر حضرت باریتعالی بوده است، مثل شب های قدر، شب نیمه شعبان و... و تنها روزی را که برای مناجات همگانی معرفی کرده اند؛ روز عرفه می باشد.

چنانکه خداوند در این روز در آیه 281 سوره بقره می فرماید : 
و بترسید از روزی که در آن‏، به سوی خدا بازگردانده می ‏شوید سپس به هر کسی (پاداش‏) آنچه بدست آورده‏، تمام داده شود و آنان مورد ستم قرار نمی ‏گیرند.
 آیه 281 سوره بقره

روایتی زیبا از امام سجاد(ع) :
امام سجاد(ع) در روز عرفه صدای نیازمندی را شنید که گدایی می‌کرد. به او فرمود:
وای بر تو! آیا در مثل چنین روزی از غیر خدا درخواست می‌کنی، درحالی‌که در این روز برای بچه‌هایی که در شکم مادران هستند، امید سعادت و خوشبختی می‌رود.
(جعفریات، ج 114، ص 415.)


[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


خدایا بزرگم میکنی...؟؟؟

خدایا؛

بزرگ شدن کار سختی است!

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم

و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته...

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام...

دلم آرامش میخواهد

ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم... مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم



[ پنجشنبه 15 مرداد 1394 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


انسانم ارزوست ....

عزیز دل
بیدار شو 
نفس عمیق بکش
""""بسم الله """ بگو
و به شڪرانه هرآنچه داده و نداده مهربان باش
 خدا مهربانی را دوست دارد
پاداشش با او.
تنت همیشه سلامت
دلت همیشه گرم
زندگی ات همیشه آرام
 خدا همیشه پناهت.
بی شمارند  آنهایی که.... نامشان "آدم" است  ادعایشان"آدمیت"  کلامشان"انسانیت"

من دنبال کسی میگردم که... نه "انسان" باشد  نه "دوست"  نه" رفیق صمیمی"  تنها "صاف"باشد و"صادق" 
پشت سایه اش
" خنجری "نباشد
 برای"دریدن"هیچ نگوید  همان باشد که"سایه اش"می گوید "صاف و یکرنگ"




[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


به نام پدر...

اگه عاشقه باباتی بخون

به نام پدر...

امروز برای تو نوشتم بابا ،

 واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ،

 نگاه مهربونتو ندیدم ،

 واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...

تنها پادشاه قلبم تویی...

و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه.

بابا این روزا  از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم

از اینکه موهات سفید شه میترسم...

آره میترسم چون میخوام تاابد مرد مردا باشی ، شاه مردا باشی و کسی باشی که با نگاهت دلم آروم بشه..

بابا پیر نشو، خسته نشو

غمگین و دلخسته نشو

شاد بمون ، قشنگ من

فدات بشم ، خسته نشو..




[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]


دعا

یا رب !

هنگامی که ثروتم دادی،  خوشبختی ام را نگیر. 

هنگامی که توانایی ام دادی،  عقلم را نگیر.

هنگامی که مقامم دادی،  تواضعم را نگیر. 

انگاه که تواضعم دادی ، عزتم را نگیر.

وقتی قدرتم دادی ، عفوم را نگیر .

هنگامی تندرستی ام دادی، ایمانم را نگیر . 

و آنگاه که فراموشت کردم ، فراموشم مکن،

آمین یا رب العالمین


خجسته میلاد با سعادت امام حسن مجتبی ع بر تمامی عاشقان  اهل بیت مبارک باد


[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ ناصر ] [ نظرات() ]